ابن أبي الدنيا ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

40

مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( فارسي )

عامر بن عوف بن ثعلبة بن سعد بن ذهل بن تيم الرباب بود ديد ، على پدر و برادر قطام را در جنگ نهروان كشته بود ، قطام ابن ملجم را شيفته خود كرد ، و چون ابن ملجم از او خواستگارى كرد گفت تا كابين مرا نام نبرى خود را به همسرى تو در نمىآورم ، ابن ملجم گفت هر چه از من بخواهى به تو خواهم داد ، قطام گفت سه هزار درهم و كشتن على بن ابى طالب ، عبد الرحمن گفت به خدا سوگند تنها انگيزه من كه مرا به اين شهر كشانده است كشتن على بن ابى طالب است و بدين گونه مىبينى كه خواسته‌ات را برخواهم آورد . ( 1 ) عبد الرحمن بن ملجم با شبيب بن بجرة اشجعى ديدار كرد و او را از قصد خود آگاه ساخت و از او خواست كه در آن كار همراه او باشد و شبيب او را پاسخ مثبت داد . در شبى كه عبد الرحمن مىخواست در سپيده دم على را بكشد در مسجد شب‌زنده‌دارى و با اشعث بن قيس كندى پوشيده گفتگو مىكرد و چون طلوع سپيده‌دم نزديك شد اشعث به او گفت بشتاب كه سپيده‌دم رسوايت نسازد . در اين هنگام عبد الرحمن بن ملجم و شبيب بن بجرة برخاستند و تيغهاى خود را برداشتند و آمدند و كنار درگاهى كه على از آنجا مىآمد نشستند و كمين ساختند . ( 2 ) 1 - زيد بن على از عبيد اللّه بن موسى از گفته حسن بن كثير از پدرش روايت مىكند كه چون على عليه السّلام مىخواست براى نماز بامداد از خانه بيرون آيد ، چند مرغابى كه در خانه بودند خود را برابر او رساندند و بانگ برآوردند ، ما شروع به كنار زدن آنها كرديم ، فرمود رهايشان كنيد و آزادشان بگذاريد